عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )

195

تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )

دار ضرب [ 1 ] درم و دينار داشت فرمود : تا از نقرهء پاك درم زدند ، و از زر پاك دينار . و بروزگار او ( محمد بن ) على بن مقله [ 2 ] را بتزوير متهم كردند بفرمود تا يك دست او از آرنج اندر ببريدند ، و عهد خراسان سوى نصر بن احمد فرستاد بصحبت عباس بن شقيق [ 3 ] . و اندرين ( روزگار ) نشابور محمد بن المظفر داشت ، و رى مرد آويز داشت . پس مرد آويز از رى سوى طبرستان رفت ، و غلامانش با او بودند ، اندر گرمابه او را بكشتند ، و پيش روى ايشان به حكم [ 4 ] ما كانى بود ، و لشكر او با برادرش و شمگير [ 5 ] گرد آمدند . محمد بن المظفر را فرمان رسيد تا قصد قومش [ 6 ] كند ، و ماكان را گفتند تا نزديك او آيد از كرمان . چون به دامغان رسيد ، از راه بيابان ، بابخين [ 7 ] ديلم قصد ايشان كرد ، كه او يار وشمگير [ 8 ] بود . چون بابخين بگرگان رسيد ، روزى همى چوگان زد ، اسبش خطا كرد ، او را بينداخت ، از آنجا مرده برداشتندش . و راضى هفت سال خليفتى كرد ، و اندر سنه تسع و

--> [ ( 1 - ) ] ن : و چون ضرب ؟ در حاشيه نوشته‌اند كه عبارت گسيختگى دارد . ولى هيچ گسيختگى ندارد ، و فقط قرائت « دار ضرب » به چون ضرب غلط است . [ ( 2 - ) ] هر دو : كلمات بين قوسين ندارد ، هو محمد بن على بن حسين بن مقلة وزير عالم و خوشنويس اديب المقتدر و القاهر 272 - 328 ه . كه در عمر خود سه بار متصدى امور وزارت بود ( الاعلام 7 ر 157 ) . [ ( 3 - ) ] هر دو نسخه : بن مشفق ؟ در موارد ديگر اين كتاب و نيز در كتب ديگر بن شقيق است . [ ( 4 - ) ] هر دو : به حكم ؟ اما به حكم حاجب ماكان از غلامان ابى على العارض بود ( الكامل 8 ر 133 ) . [ ( 5 - ) ] هر دو : و يمكز ؟ [ ( 6 - ) ] هر دو : قومش . اما قومس به ضمهء اول و كسرهء ميم معرب كومس است ، كه ناحيت وسيعى بود در دامنه‌هاى جبال طبرستان و مركز آن دامغان بود ( مراصد 3 ر 1134 ) . [ ( 7 - ) ] هر دو : تالجين ؟ ابن اثير 8 ر 105 بانجين الديلمى . در تجارب الامم 5 ر 277 نام حكمران دامغان از جانب مرد آويز : الجيش بن اوميذوار ، كه شايد همين كس باشد . [ ( 8 - ) ] هر دو : يار شيمكر ؟ ن : به او شمگير .